سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
فقط من برای تو
فقط من برای تو
فرشته کوچولو[16]
اومدم تابا هم بریم پیش خودش اونقدرنزدیک بشیم حتی از رگ گردن هم نزدیک تر

منوی اصلی

فرشته کوچولو[16]
اومدم تابا هم بریم پیش خودش اونقدرنزدیک بشیم حتی از رگ گردن هم نزدیک تر

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
تبر
خداهست
نگرانی
نیاز انسان به خدا
یک فرشته مثل مادر
[عناوین آرشیوشده]
دیگر موارد
امکانات جانبی

تبر
ن : فرشته کوچولو ت : جمعه 9/10/90 ز : 12:0 عصر | +


مردی صبح از خواب بیدار شد ودید تبرش ناپدید شده، شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد.برای همین تمام روز اورازیر نظر گرفت.
متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه اش برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود و از او شکایت کند.
اما همین که وارد خانه شد تبرش راپیدا کرد.زنش آن را جابه جا کرده بود.مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه میرود ،حرف میزند و رفتار می کند



.:: نظر::.
خداهست
ن : فرشته کوچولو ت : دوشنبه 5/10/90 ز : 1:0 صبح | +


دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود .



استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد .



استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد.



استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.



دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟ همه سکوت کردند.



آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟ همچنان کسی چیزی نگفت.



آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟



وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.





.:: نظر::.
نگرانی
ن : فرشته کوچولو ت : جمعه 2/10/90 ز : 12:0 عصر | +

فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده که نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی که دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی که وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی


 


.:: نظر::.
نیاز انسان به خدا
ن : فرشته کوچولو ت : چهارشنبه 30/9/90 ز : 1:0 صبح | +


روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: می*خواهم خدا را همین الآن ببینم



کریشنا گفت: قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی ...



او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب .



هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت .



عکس*العمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند. وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمی*تواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود .



در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس می*کشید، کریشنا از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر می*کردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟ !!



مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر می*کردم هوا بود.



کریشنا گفت: درست است. حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید...





خداوند همیشه در کنار ما هست. اما ما نیاز به خدا رو کم حس می کنیم به خاطر همینه که خیلی وقتها اصلاً یادمون می*ره که خدایی وجود داره.



شاید این یکی از دلایلی باشه که باعث می*شه انسان به راحتی گناه کنه...



دنیا اونقدر مشغله و فکر مشغولی برای آدمها می*تراشه که وقتی باقی نمی*مونه تا به خدا فکر کنیم. اما این اصلاً توجیحی برای اینکه ما خدا رو یاد نکنیم نیست .



مگه می*شه که ما وقت برای خدا نداشته باشیم؟ چطور فرصت می*کنیم غذا بخوریم، آب بخوریم، با مردم معاشرت کنیم، کار کنیم، تفریح داشته باشیم اما وقت نداریم که برای چند دقیقه با خدا گفتگو کنیم؟



من فکر نمی*کنم نیاز به خدا کمتر ارزش*تر از نیاز به آب و غذا باشه. می*دونم شاید برای خیلی*هاتون این حرفها تکراریه. اما یکم به این موضوع فکر کنید.



شاید دوست نداشته باشید نماز بخونید یا دعاهای تکراری دیگران. عیب نداره شما می*تونید به هر زبانی که دوست دارید با خدا صحبت کنید و هر چیزی رو که دوست دارید بهش بگید. خداوند به همه زبانها تسلط داره.



احتیاج نداره از کلمه*های مخصوصی استفاده کنی، اون فقط می*خواد آن چیزی که از قلب شما بیرون می*آد رو بشنوه. هر چند که قبل از اینکه شما بگید خودش می*دونه. اما مثل پدری که دوست داره فرزندش از اون چیزی رو بخواد تا به اون بده دوست داره صدای شما رو بشنوه.



فکر کنم با خدا راحت صحبت کنیم بهتر از اینه که به خاطر قید و بندها از خدا دور باشیم. چون هیچ لذتی به نزدیکی با معبود نمی*رسه







.:: نظر::.
یک فرشته مثل مادر
ن : فرشته کوچولو ت : دوشنبه 28/9/90 ز : 3:0 عصر | +

 


نام خدا


 


کودکی که اماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید (( می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید


 


اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به انجا بروم)).


 


خداوند پاسخ داد از میان بسیاری از فرشتگا ن من یکی را برای تو در نظر گرفته ام .


 


او در انتظار تو است و از تو نگهداری میکند.


 


اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه  


 


کودک گفت: اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن واواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی است.


 


خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت اواز خواهد خواندو هر روز به تو


 


لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد.


 


خداوند او را نوازش کرد وگفت که فرشته تو زیباترین وشیرین ترین


 


واژه هایی را که ممکن است  بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد. 


 


وبا دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.


 


کودک با ناراحتی گفت :وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟


 


خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت :فرشته ات دستهایت را


 


کنار هم می گذاردو به تو یاد می دهد چگونه دعا کنی.


 


کودک سرش را برگرداند وپرسید :شنیده ام در زمین انسان های بد هم زندگی می کنند.


 


چه کسی از من محافظت میکند؟


 


فرشته ات از تو محافظت می کند حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.


 


کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود


 


خداوند لبخند زد و گفت فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت


 


خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا


 


خواهد اموخت گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود


 


در ان هنگام بهشت ارام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد . کودک می دانست که باید به زودی سفرش را اغاز کند.


 


او به ارامی یک سوال دیگر از خداوندپرسید:خدایا اگر باید همین الان بروم لطفا نام فرشته ام را بگویید.


 


خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :نام فرشته ات اهمییتی


 


ندارد به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی


 


 


 


.:: نظر::.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به فقط من برای تو می باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر